شمس الدين حافظ
72
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى )
باد بر زلف تو آمد ، شد جهان بر من سياه * نيست از سوداى زلفت بيش از اين توفير ما مرغ دل را صيد جمعيّت به دام افتاده بود * زلف بگشادى و باز از دست شد نخجير ما معنى : هنگامى كه باد بر گيسوى تو وزيد و آن را پريشان كرد ، دنياى من سياه شد . آرى ، دادوستد عشق تو ، سودى جز پريشانى براى من نداشته است . دلم براى مدتى آسوده خاطر شده و جمعيّت خاطر پيدا كرده بود . تو كه گيسو گشودى دلم پريشان شد و جمعيت خاطر از دست رفت . [ جمعيّت خاطر را به صيد و شكارى تشبيه كرده كه از دست دل رها شده است . ] 11 - جريدهء عالم ساقى ! به نور باده برافروز جام ما * مطرب ، بگو كه كار جهان شد به كام ما ما ، در پياله عكس رُخ يار ديدهايم * اى بىخبر ز لذّت شُربِ مُدام ما هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق * ثبت است بر جريدهء عالم دوام ما ! چندان بود كرشمه و ناز سهىقدان * كآيد به جلوه سروِ صنوبر خرام ما اى باد اگر به گلشن احباب بگذرى * زنهار عرضه ده برِ جانان پيام ما گو : نام ما ز ياد به عمدا چه مىبرى ؟ * خود آيد آن كه ياد نيارى ز نام ما مستى به چشم شاهد دلبند ما خوش است * زانرو سپردهاند به مستى زمام ما ترسم كه صرفهاى نبرد روز بازخواست * نان حلال شيخ ز آب حرام ما حافظ ، ز ديده دانهى اشكى همىفشان * باشد كه مُرغِ وصل كند قصد دام ما درياى اخضر فلك و كشتى هِلال * هستند غرق نعمت حاجى قوام ما 1 - اى ساقى ! جام ما را با نور شراب روشن كن . اى مطرب بنواز و در سرود خود بخوان كه روزگار به كام ما و مطابق خواست ما شد . 2 - ما در جام شراب ، عكس رخ يار را ديدهايم ، اى كسى كه از لذت شراب نوشيدن پيوسته و مدام ما بىخبرى ! [ شرب مدام دو معنى دارد : 1 - نوشيدن شراب ، 2 - شراب نوشيدن پيوسته و دائمى . ] 3 - كسى كه دلش به عشق زنده باشد ، هرگز نمىميرد ! ازاينرو ، جاودانگى ما ( كه به عشق زندهايم ) در دفتر روزگار ثبت شده است . [ جريدهء عالم ( - دفتر روزگار ) تشبيه روزگار به دفتر است . ]